أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

671

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

پشت سر موكب او به راه مىافتادند تا به حد محلهء بعدى برسند . در آنجا افراد آن محله به استقبال مىآمدند و افراد محلهء قبلى اجازه نمىيافتند كه از منطقهء خود تجاوز كنند ؛ چرا كه در آن صورت ، با عصاهاى كلفتى روبرو مىشدند كه بر سر و صورت آنان فرود آمده ، آنان را مجروح مىكرد و سر و دست آنان را مىشكست . به طور معمول ، اولاد الحارّه ، منازعات فراوانى حتى در غير از مناسبت‌ها ، با يكديگر داشتند ، چرا كه افراد يك محله در هر منطقه ، گهگاه با افرادى كه در محلهء ديگر بودند ، درگير مىشدند كه معمولًا به اين قبيل درگيرىها ، هوشات ( هوسه ) گفته مىشد . به نظرم اين ، پديده‌اى است كه در اين دوره ، در بيشتر بلاد خاورميانه شايع بوده و اين هم محصول تسامح دولت عثمانى در مواجهء با آنان بوده است . در اين دوره ، تمايل مردم مكه براى پوشيدن لباس‌هاى رنگى آن هم به رنگ‌هاى زرد و آبى و قرمز زياد شد و به تميزى و صافى آن كه پيش از آمدن اتو با مهره‌هاى لطيفى از صدف اين كار انجام مىشد ، اهميت زيادى داده مىشد . همچنين در خانه‌هايشان هم به زينت وسائل منزل و ترتيب و تنظيم آنها به شكل مناسب اهميت مىدادند ، همين طور به خوراك و تنوّع آن‌ها كه انواع آن را از نژادهاى مختلف مهاجر به مكه اقتباس كرده بودند . چنين مىنمايد كه زندگى آنان در اين دوره ، مصروف همين امور بود و چندان نزاع سياسى نيرومندى ميانشان نبود كه طمع آنان را در زندگى از آن دست بيشتر كند ، يا جست و خيزهاى ديگر كه افكار و انديشه‌هاى آنان را به سمت نوعى غرولند و اعتراض و انتقاد بكشاند ، ميانشان وجود نداشت . براى زندگى آنان ، همين بخشش‌هاى عثمانى و صدقات حجاج كفايت مىكرد ، آنان هم در ناز و نعمت و شادى و رفاه ( با همان منازعات محلى ) بودند و بعد هم به رختخواب پناه مىبردند و براى آل عثمان و تأييد و نصرت آنان دعا مىكردند ، و شاكر خداوند بودند كه دل حجاج را در هر موسم به اين سوى متمايل ساخته و شرايطى براى آنان در بلاد مسلمان و كافر فراهم ساخته است تا هرآنچه را كه اينان به آن نياز دارند و در عيش خود محتاج‌آنند ، برايشان فراهم مىآيد . غازى در بارهء اين دوره مىنويسد : يكى از صنعتكاران اين دوره كه به او ابو بكر ملا